تبلیغات
سافت وریا
سیب !
شنبه 28 تیر 1393 ساعت 06:18 ب.ظ | نوشته ‌شده به دست نویـــــــد عباسپور | ( نظرات )
حمید مصدق 1343:
ﺗﻮ ﺑﻪ ﻣﻦ ﺧﻨﺪﯾﺪﯼ ﻭ ﻧﻤﯽ ﺩﺍﻧﺴﺘﯽ
ﻣﻦ ﺑﻪ ﭼﻪ ﺩﻟﻬﺮﻩ ﺍﺯ ﺑﺎﻏﭽﻪ ﻫﻤﺴﺎﯾﻪ ﺳﯿﺐ ﺭﺍ ﺩﺯﺩﯾﺪﻡ
ﺑﺎﻏﺒﺎﻥ ﺍﺯ ﭘﯽ ﻣﻦ ﺗﻨﺪ ﺩﻭﯾﺪ
ﺳﯿﺐ ﺭﺍ ﺩﺳﺖ ﺗﻮ ﺩﯾﺪ
ﻏﻀﺐ ﺁﻟﻮﺩ ﺑﻪ ﻣﻦ ﮐﺮﺩ ﻧﮕﺎﻩ
ﺳﯿﺐ ﺩﻧﺪﺍﻥ ﺯﺩﻩ ﺍﺯ ﺩﺳﺖ ﺗﻮ ﺍﻓﺘﺎﺩ ﺑﻪ ﺧﺎﮎ
ﻭ ﺗﻮ ﺭﻓﺘﯽ ﻭ ﻫﻨﻮﺯ،
ﺳﺎﻟﻬﺎﺳﺖ ﮐﻪ ﺩﺭ ﮔﻮﺵ ﻣﻦ ﺁﺭﺍﻡ ﺁﺭﺍﻡ
ﺧﺶ ﺧﺶ ﮔﺎﻡ ﺗﻮ ﺗﮑﺮﺍﺭ ﮐﻨﺎﻥ ﻣﯽ ﺩﻫﺪ ﺁﺯﺍﺭﻡ
ﻭ ﻣﻦ ﺍﻧﺪﯾﺸﻪ ﮐﻨﺎﻥ ﻏﺮﻕ ﺩﺭ ﺍﯾﻦ ﭘﻨﺪﺍﺭﻡ
ﮐﻪ ﭼﺮﺍ ﺑﺎﻏﭽﻪ ﮐﻮﭼﮏ ﻣﺎ ﺳﯿﺐ ﻧﺪﺍﺷﺖ
.
.
.
جواب فروغ فرخ زاد به حمید مصدق:
ﻣﻦ ﺑﻪ ﺗﻮ ﺧﻨﺪﯾﺪﻡ
ﭼﻮﻥ ﮐﻪ ﻣﯽ ﺩﺍﻧﺴﺘﻢ
ﺗﻮ ﺑﻪ ﭼﻪ ﺩﻟﻬﺮﻩ ﺍﺯ ﺑﺎﻏﭽﻪ ﻫﻤﺴﺎﯾﻪ ﺳﯿﺐ ﺭﺍ ﺩﺯﺩﯾﺪﯼ
ﭘﺪﺭﻡ ﺍﺯ ﭘﯽ ﺗﻮ ﺗﻨﺪ ﺩﻭﯾﺪ
ﻭ ﻧﻤﯽ ﺩﺍﻧﺴﺘﯽ ﺑﺎﻏﺒﺎﻥ ﺑﺎﻏﭽﻪ ﻫﻤﺴﺎﯾﻪ
ﭘﺪﺭ ﭘﯿﺮ ﻣﻦ ﺍﺳﺖ
ﻣﻦ ﺑﻪ ﺗﻮ ﺧﻨﺪﯾﺪﻡ
ﺗﺎ ﮐﻪ ﺑﺎ ﺧﻨﺪﻩ ﺗﻮ ﭘﺎﺳﺦ ﻋﺸﻖ ﺗﻮ ﺭﺍ ﺧﺎﻟﺼﺎﻧﻪ ﺑﺪﻫﻢ
ﺑﻐﺾ ﭼﺸﻤﺎﻥ ﺗﻮ ﻟﯿﮏ ﻟﺮﺯﻩ ﺍﻧﺪﺍﺧﺖ ﺑﻪ ﺩﺳﺘﺎﻥ ﻣﻦ ﻭ
ﺳﯿﺐ ﺩﻧﺪﺍﻥ ﺯﺩﻩ ﺍﺯ ﺩﺳﺖ ﻣﻦ ﺍﻓﺘﺎﺩ ﺑﻪ ﺧﺎﮎ
ﺩﻝ ﻣﻦ ﮔﻔﺖ: ﺑﺮﻭ
ﭼﻮﻥ ﻧﻤﯽ ﺧﻮﺍﺳﺖ ﺑﻪ ﺧﺎﻃﺮ ﺑﺴﭙﺎﺭﺩ ﮔﺮﯾﻪ ﺗﻠﺦ ﺗﻮ ﺭﺍ
ﻭ ﻣﻦ ﺭﻓﺘﻢ ﻭ ﻫﻨﻮﺯ ﺳﺎﻟﻬﺎﺳﺖ ﮐﻪ ﺩﺭ ﺫﻫﻦ ﻣﻦ ﺁﺭﺍﻡ ﺁﺭﺍﻡ
ﺣﯿﺮﺕ ﻭ ﺑﻐﺾ ﺗﻮ ﺗﮑﺮﺍﺭ ﮐﻨﺎﻥ
ﻣﯽ ﺩﻫﺪ ﺁﺯﺍﺭﻡ
ﻭ ﻣﻦ ﺍﻧﺪﯾﺸﻪ ﮐﻨﺎﻥ ﻏﺮﻕ ﺩﺭ ﺍﯾﻦ ﭘﻨﺪﺍﺭﻡ
ﮐﻪ ﭼﻪ ﻣﯽ ﺷﺪ ﺍﮔﺮ ﺑﺎﻏﭽﻪ ﺧﺎﻧﻪ ﻣﺎ ﺳﯿﺐ ﻧﺪﺍﺷﺖ
.
.
.
اکنون بعد از سالها جواب جواد نوروزی به دو بزرگ:
ﺩﺧﺘﺮﮎ ﺧﻨﺪﯾﺪ ﻭ
ﭘﺴﺮﮎ ﻣﺎﺗﺶ ﺑﺮﺩ !
ﮐﻪ ﺑﻪ ﭼﻪ ﺩﻟﻬﺮﻩ ﺍﺯ ﺑﺎﻏﭽﻪ ﯼ ﻫﻤﺴﺎﯾﻪ، ﺳﯿﺐ ﺭﺍ ﺩﺯﺩﯾﺪﻩ
ﺑﺎﻏﺒﺎﻥ ﺍﺯ ﭘﯽ ﺍﻭ ﺗﻨﺪ ﺩﻭﯾﺪ
ﺑﻪ ﺧﯿﺎﻟﺶ ﻣﯽ ﺧﻮﺍﺳﺖ،
ﺣﺮﻣﺖ ﺑﺎﻏﭽﻪ ﻭ ﺩﺧﺘﺮ ﮐﻢ ﺳﺎﻟﺶ ﺭﺍ
ﺍﺯ ﭘﺴﺮ ﭘﺲ ﮔﯿﺮﺩ !
ﻏﻀﺐ ﺁﻟﻮﺩ ﺑﻪ ﺍﻭ ﻏﯿﻈﯽ ﮐﺮﺩ !
ﺍﯾﻦ ﻭﺳﻂ ﻣﻦ ﺑﻮﺩﻡ،
ﺳﯿﺐ ﺩﻧﺪﺍﻥ ﺯﺩﻩ ﺍﯼ
ﺭﻭﯼ ﺧﺎﮎ ﺍﻓﺘﺎﺩﻩ
ﻣﻦ ﮐﻪ ﭘﯿﻐﻤﺒﺮ ﻋﺸﻘﯽ ﻣﻌﺼﻮﻡ،
ﺑﯿﻦ ﺩﺳﺘﺎﻥ ﭘﺮ ﺍﺯ ﺩﻟﻬﺮﻩ ﯼ ﯾﮏ ﻋﺎﺷﻖ
ﻭ ﻟﺐ ﻭ ﺩﻧﺪﺍﻥ ِ
ﺗﺸﻨﻪ ﯼ ﮐﺸﻒ ﻭ ﭘﺮ ﺍﺯ ﭘﺮﺳﺶ ﺩﺧﺘﺮ ﺑﻮﺩﻡ
ﻭ ﺑﻪ ﺧﺎﮎ ﺍﻓﺘﺎﺩﻡ
ﭼﻮﻥ ﺭﺳﻮﻟﯽ ﻧﺎﮐﺎﻡ !
ﻫﺮ ﺩﻭ ﺭﺍ ﺑﻐﺾ ﺭﺑﻮﺩ ...
ﺩﺧﺘﺮﮎ ﺭﻓﺖ ﻭﻟﯽ ﺯﯾﺮ ﻟﺐ ﺍﯾﻦ ﺭﺍ ﻣﯽ ﮔﻔﺖ :
" ﺍﻭ ﯾﻘﯿﻨﺎً ﭘﯽ ﻣﻌﺸﻮﻕ ﺧﻮﺩﺵ ﻣﯽ ﺁﯾﺪ ! "
ﭘﺴﺮﮎ ﻣﺎﻧﺪ ﻭﻟﯽ ﺭﻭﯼ ﻟﺒﺶ ﺯﻣﺰﻣﻪ ﺑﻮﺩ :
" ﻣﻄﻤﺌﻨﺎً ﮐﻪ ﭘﺸﯿﻤﺎﻥ ﺷﺪﻩ ﺑﺮ ﻣﯽ ﮔﺮﺩﺩ ! "
ﺳﺎﻟﻬﺎ ﻫﺴﺖ ﮐﻪ ﭘﻮﺳﯿﺪﻩ ﺍﻡ ﺁﺭﺍﻡ ﺁﺭﺍﻡ !
ﻋﺸﻖ ،ﻗﺮﺑﺎﻧﯽ ﻣﻈﻠﻮﻡ ﻏﺮﻭﺭ ﺍﺳﺖ ﻫﻨﻮﺯ !
ﺟﺴﻢ ﻣﻦ ﺗﺠﺰﯾﻪ ﺷﺪ ﺳﺎﺩﻩ ﻭﻟﯽ ﺫﺭّﺍﺗﻢ،
ﻫﻤﻪ ﺍﻧﺪﯾﺸﻪ ﮐﻨﺎﻥ ﻏﺮﻕ ﺩﺭ ﺍﯾﻦ ﭘﻨﺪﺍﺭﻧﺪ:
ﺍﯾﻦ ﺟﺪﺍﯾﯽ ﺑﻪ ﺧﺪﺍ ﺭﺍﺑﻄﻪ ﺑﺎ ﺳﯿﺐ ﻧﺪﺍﺷﺖ.

مرتبط با: متفرقه , ادبی ,


آدمها
سه شنبه 20 اسفند 1392 ساعت 12:00 ق.ظ | نوشته ‌شده به دست نویـــــــد عباسپور | ( نظرات )
آدمها عاشق ما نمیشوند ، آدمها جذب ما میشوند. در لحظه ای حساس حرف هایی را میزنیم که شخصی نیاز به شنیدنش داشته.
در یک لحظه حساس طوری رفتار میکنیم که شخص احساس میکند تمام عمر در انتظار کسی مثل ما بوده.
در یک لحظه حساس حضور ما وجود شخص را طوری کامل میکند که فکر میکند حسی که دارد نامی جز عشق ندارد.
آدمها فکر میکنندعاشق ما شده اند ؛ آدمها فکر میکنند بدون وجود ما حتی یک لحظه دوام نمی آورند.
آدمها فکر میکنند مکمل خود را یافته اند ... آدمها زیاد فکر میکنند ... .
آدمها در واقع مجذوب ما میشوند و پس از مدتی که جذابیت ما برایشان عادی شد ، متوجه میشنود که چقدر جای عشق در زندگیشان خالیست ...
میفهمند در جستجوی عشق های واقعی باید ما را ترک کنند ...
تمام حرف من این است که کاش آدمها یاد بگیرند که "عشق پدیده ای حس کردنی است نه فکر کردنی " و  کاش بفهمند که بعد از رفتنشان ، عشقی را که فکر میکرده اند دارند چه میکند با کسانی که حس میکرده اند این عشق واقعی است.

نیکی فیروزکوهی

مرتبط با: متفرقه ,


عشق...موفقیت...ثروت...
شنبه 26 بهمن 1392 ساعت 12:33 ب.ظ | نوشته ‌شده به دست نستــــــــرن حیدری | ( نظرات )

زنی هنگام بیرون آمدن از خانه، سه پیرمرد با ریش های بلند سفید را دید که جلوی در نشسته اند.

زن گفت: هر چه فکر می کنم شما را نمی شناسم؛ اما باید گرسنه باشید. لطفا" بیایید تو و چیزی بخورید.

آنها پرسیدند: آیا همسرت در خانه است؟

زن گفت: نه.

آنها گفتند: پس ما نمی توانیم بیاییم.

غروب، وقتی مرد به خانه آمد، زنش برای او تعریف کرد که چه اتفاقی افتاده است.

مرد گفت: برو به آنها بگو من خانه هستم و دعوتشان کن.

زن بیرون رفت و آنها را به خانه دعوت کرد. اما آنها گفتند: ما نمی توانیم باهمدیگر وارد خانه بشویم.

زن پرسید: چرا؟

یکی از پیرمردها در حالی که به دوست دیگرش اشاره می کرد، گفت: اسم این ثروت است و سپس به پیرمرد دیگر رو کرد و گفت: این یکی موفقیت و اسم من هم عشق. برو به همسرت بگو که فقط یکی از ما را برای حضور در خانه انتخاب کند.

زن رفت و آنچه را که اتفاق افتاده بود برای همسرش تعریف کرد.

شوهر خوشحال شد و گفت: چه خوب! این یک موقعیت عالیست. ثروت را دعوت می کنیم. بگذار بیاید و خانه را لبریز کند!

زن که با انتخاب شوهرش مخالف بود، گفت: عزیزم! چرا موفقیت را دعوت نکنیم؟

دختر خانواده که از آن سوی خانه به حرفهای آنها گوش می داد، نزدیک آمد و پیشنهاد داد: بهتر نیست عشق را دعوت کنیم تا خانه را از وجود خود پر کند؟

شوهر به همسرش گفت: بگذار به حرف دخترمان گوش کنیم پس برو بیرون و عشق را دعوت کن.

زن بیرون رفت و به پیرمردها گفت: آن که نامش عشق است، بیاید و مهمان ما شود.

در حالی که عشق قدم زنان به سوی خانه می رفت، دو پیرمرد دیگر هم دنبال او راه افتادند.

زن با تعجب به ثروت و موفقیت گفت: من فقط عشق را دعوت کردم، شما چرا می
آیید؟

این بار پیرمردها با هم پاسخ دادند: اگر شما ثروت یا موفقیت را دعوت کرده بودید، دو تای دیگر بیرون می ماندند، اما شما عشق را دعوت کردید، هر کجا او برود، ما هم با او می رویم


برچسب‌ها: عشق , موفقیت , ثروت ,

عشق در نگاه بزرگان
جمعه 4 بهمن 1392 ساعت 12:38 ب.ظ | نوشته ‌شده به دست نستــــــــرن حیدری | ( نظرات )

بزرگان در باره عشق چنین گفته اند . . .

عشق میوه تمام فصل هاست و دست همه کس به شاخسارش می رسد. (مادر ترزا)

عشق نخستین سبب وجود انسانیست.(وونارگ)

عشق همچون توفان سرزمین غبار گرفته وجود را پاک می کند و انگیزه رشد و باروری روزافزون می گردد. (ارد بزرگ)

عشق ما را می کشد تا دوباره حیاتمان بخشد.(شکسپیر)

عشق مانند بیماری مسری است که هر چه بیشتر از آن بهراسی زودتر به آن مبتلا میشوی. (شانفور)

عشق برای روح عادی یک پیروزی و برای روح بلند یک فداکاریست. (کوستین)

عشق هنگامی که شما را می پرورد شاخ و برگ فاسد شده را هرس می کند .(جبران خلیل جبران)

عشق برای مرد از احساسات عمیق و غیر ارادی نیست ، بلکه قصد و عقیده است.(مادام دوژیرادرن)

عشق هوس محبوب شدن نزد معشوق است.(زابوتن)

عشق نخستین بخش از کتاب مفصل بیوفائی است.(ژرژسان)

عشق معجزه ایست.(امیل زولا)

عشق شیرینی زندگیست.(مارسل تینر)

عشق مزیت دو فردیست که دائم سبب رنج و اندوه یکدیگر می شوند.(سنت بوو)

عشق یکنوع تب و حرارت شدید است.(استاندال)

عشق گل کمیابی است.(آندره توریه)

عشق حادثه ایست.(کولارن)

عشق چیزیست که به هیچ چیز دیگر شباهت ندارد.(ریشله)

عشق ما را میکشد تا دوباره حیاتمان ببخشد.(بوبن)

عشق شاه کلیدی است که تمام دهلیزهای قلب را میگشاید.(ایوانز)

عشق این توانائی را می دهد که بگوئید ، پوزش می خوا هم.(کن بلانچارد)

عشق یعنی ترس از دست دادن تو.(مثل ایتالیائی)

عشق تاریخچه زندگی است.... اما در زندگی مرد واقعه ای بیش نیست.(مادام دواستال)

عشق همیشگی است این ما هستیم که ناپایداریم ،عشق متعهد است مردم عهد شکن، عشق همیشه قابل اعتماد است اما مردم نیستند.(لئوبوسکالیا)

عشق عبارت است از وجود یک روح در دو کالبد. عاملیست که دو تن را مبدل بفرشته ی واحدی می کند.(ویکتور هوگو)

عشق رمز بزرگیست.(افلاطون)

عشق تجارت خطرناکیست که همواره به ورشکستگی می انجامد.(شانفور)

عشق نبوغ عقل است.(توسنل)

عشق دردیست که فقط سه دارو دارد: گرسنگی ، انتظار ، انتحار.(کراتس)

عشق نمی دانم چیست و نمی دانم چگونه سپری می شود.(مادموازل دوسگوری)

عشق دردیست شدیدتر از تمام دردهای دیگر ، زیرا در عین حال روح و قلب و کالبد را رنج می دهد.(ولتر)

عشق حیات عاشق را تشکیل می دهد و الا معشوق بهانه است.(آلفونس کار)

عشق ظالمی است که به احدی رحم نمی کند.(کرنی)

عشق ، خطای فاحش فرد در تمایز یک آدم معمولی از بقیه ی آدم های معمولی است.(برنارد شاو)

عشق چیزیست که بیعقلان را عاقل می کند و عاقلان را عاقلتر می نماید و آن ها را که بیش از اندازه عاقلند را کمی بی قید می سازد(..........)
عشق چیزیست که نخست به شما پرو بال می دهد تا بعد بهتر بتواند بدامتان بیندازد.(د.اسمیت)

عشق ، عشق می آفریند . عشق ، زندگی می بخشد . زندگی ، رنج به همراه دارد . رنج ، دلشوره می آفریند . دلشوره ، جرات می بخشد . جرات ، اعتماد می آورد . اعتماد ، امید می آفریند . امید ، زندگی می بخشد . زندگی ، عشق به همراه دارد . عشق ، عشق می آفریند.(مارکوس بیکل)

عشق خوشبختی است که دو طرف برای هم ایجاد می کنند.(ژرژسان)


مرتبط با: متفرقه , فرهنگی ,

برچسب‌ها: عشق ,

عشق و غرور...
یکشنبه 17 آذر 1392 ساعت 08:06 ق.ظ | نوشته ‌شده به دست نستــــــــرن حیدری | ( نظرات )

مهم نیست اگرانسان


برای کسی که دوستش دارد غرورش را از دست بدهد


اما فاجعه است اگر به خاطر حفظ غرور،


کسی را که دوست دارد از دست بدهد!!!



"ویلیام شکسپیر"


مرتبط با: متفرقه , دلنوشته ,

برچسب‌ها: غرور , عشق , فاجعه ,

نلسون ماندلا
پنجشنبه 13 تیر 1392 ساعت 03:51 ب.ظ | نوشته ‌شده به دست نستــــــــرن حیدری | ( نظرات )

پرسیدم:  چطور می توان بهتر زندگی کرد؟

جواب داد: گذشته ات را بدون هیچ تاسفی بپذیر، با اعتماد زمان حال ات را بگذران و  بدون

ترس برای آینده آماده شو. ایمان را نگهدار و  ترس را به گوشه ای انداز .

شک هایت را باور نکن و  هیچگاه به باورهایت شک نکن. زندگی شگفت انگیز است فقط

اگربدانید که چطور زندگی کنید

مهم این نیست که قشنگ باشی ، قشنگ این است که مهم باشی! حتی برای یک نفر

مهم نیست شیر باشی یا آهو مهم این است با تمام توان شروع به دویدن کنی  كوچك باش و

عاشق.. كه عشق می داند آئین بزرگ كردنت را

بگذارعشق خاصیت تو باشد نه رابطه خاص تو باکسی موفقیت پیش رفتن است نه به نقطه ی

پایان رسیدن فرقى نمی كند گودال آب كوچكى باشى یا دریاى بیكران... زلال كه باشى،

آسمان در توست

نلسون ماندلا


مرتبط با: دلنوشته ,

برچسب‌ها: زندگی , عشق , آسمان , زلالی ,

داستان عشق عذرا و وامق
پنجشنبه 12 اردیبهشت 1392 ساعت 12:46 ق.ظ | نوشته ‌شده به دست نویـــــــد عباسپور | ( نظرات )
عذرا و وامق 

جزو عشاق معروف ایرونی هستن که شاید کمتر کسی داستانشونو بدونه ، میتونین تو این آدرس داستان این دو جوون ناکام رو بخونین ...

مرتبط با: داستان کوتاه , ادبی ,

برچسب‌ها: وامق , عذرا , عشق , داستان ,



 
دیگر موارد
تعداد مطالب :
تعداد نویسندگان :
آخرین بروز رسانی :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
بازدید کل :
آخرین بازدید :