تبلیغات
سافت وریا
تکرار کن
یکشنبه 28 مهر 1392 ساعت 01:36 ب.ظ | نوشته ‌شده به دست نویـــــــد عباسپور | ( نظرات )

ببینین جملات زیر رو میتونین تکرار کنین یا نه ؟!



 

ادامه مطلب

برچسب‌ها: طنز , تکرار , سخت , جالب ,

شهری با سایبانی رنگارنگ
یکشنبه 28 مهر 1392 ساعت 01:18 ب.ظ | نوشته ‌شده به دست نویـــــــد عباسپور | ( نظرات )
شهرداری شهر آگوئدا در پرتقال ، در آستانۀ جشنوارۀ هنر Agitagueda که هرساله در تابستان در این شهر برگزار میشود ، برای دومین بار ، برخی از خیابان های پرتردد شهر را ، با چترهای رنگارنگ ، تزیین کرده و پوشش داده است ...
ادامه مطلب
مرتبط با: عکس , فرهنگی ,

برچسب‌ها: چتر , عکس , رنگارنگ ,

همین یک روز را زندگی کن...!
پنجشنبه 25 مهر 1392 ساعت 12:56 ب.ظ | نوشته ‌شده به دست مسعـــود عینی | ( نظرات )





دو روز مانده به پایان جهان ، تازه فهمید كه هیچ زندگی نكرده است . تقویمش پر شده بود و تنها دو روز خط نخورده باقی مانده بود .
پریشان شد و آشفته و عصبانی ، نزد خدا رفت تا روزهای بیشتری از خدا بگیرد .
داد زد و بد و بیراه گفت ، خدا سكوت كرد . آسمان و زمین را به هم ریخت ، خدا سكوت كرد . جیغ زد و جار و جنجال راه انداخت ، خدا سكوت كرد .
به پر و پای فرشته و انسان پیچید ، خدا سكوت كرد . كفر گفت و سجاده دور انداخت ، خدا سكوت كرد. دلش گرفت و گریست و به سجاده افتاد .

خدا سكوتش را شكست و گفت :

«عزیزم اما یك روز دیگر هم رفت . تمام روز را به بد و بیراه و جار و جنجال از دست دادی،تنها یك روز دیگر باقی است. بیا و لااقل این یك روز را زندگی کن. »
لا به لای هق هقش گفت: « اما با یك روز ! با یك روز چه كار می توان كرد !؟ »

خدا گفت : « آن كس كه لذت یك روز زیستن را تجربه كند ، گویی كه هزار سال زیسته است و آنكه امروزش را درنمی یابد ، هزار سال هم به كارش نمی آید .»

و آنگاه سهم یك روز زندگی را در دستانش ریخت و گفت : « حالا برو و زندگی كن .»
او مات و مبهوت، به زندگی نگاه كرد كه در گودی دستانش می درخشید .

اما می ترسید حركت كند ، می ترسید راه برود، می ترسید زندگی از لای انگشتانش بریزد .

قدری ایستاد...
بعد با خودش گفت : وقتی فردایی ندارم ، نگه داشتن این زندگی چه فایده ای دارد . بگذار این یك مشت زندگی را مصرف كنم .
آن وقت شروع به دویدن كرد زندگی را به سر و رویش پاشید ، زندگی را نوشید و زندگی را بویید و چنان به وجد آمد كه دید می تواند تا ته دنیا بدود ، می تواند بال بزند ، می تواند پا روی خورشید بگذارد ، می تواند...

او در آن یك روز آسمان خراشی بنا نكرد ، زمینی را مالك نشد ، مقامی را به دست نیاورد اما ...

اما در همان یك روز دست بر پوست درخت كشید . روی چمن خوابید . كفش دوزكی را تماشا كرد .
سرش را بالا گرفت و ابرها را دید و به آنهایی كه نمی شناختندش سلام كرد و برای آنها كه دوستش نداشتند از ته دل دعا كرد .

او در همان یك روز آشتی كرد و خندید و سبك شد ، لذت برد و سرشار شد و بخشید ، عاشق شد و عبور كرد و تمام شد .

او همان یك روز زندگی كرد
اما فرشته ها در تقویم خدا نوشتند :
« امروز او در گذشت ، كسی كه هزار سال زیسته بود ! »




عید قربان
سه شنبه 23 مهر 1392 ساعت 07:09 ب.ظ | نوشته ‌شده به دست نویـــــــد عباسپور | ( نظرات )
ندا آمد که، ابراهیم، بشتاب / رسیده فرصت تعبیر آن خواب
به شوق جذبه عشق خداوند / برآ، از آب و رنگ مهر فرزند
اگر این شعله در پا تا سرت هست / کنون، یک امتحان دیگرت هست
مهیا شو طناب و تیغ بردار / رسالت را به دست عشق بسپار
صدا کن حلق اسماعیل خود را / به قربانگه ببر هابیل خود را
منای دوست قربانی پسندد / تو را آن سان که می دانی، پسندد
خلیل ما! رضای ما  در این است / عبودیت به تسلیم و یقین است
ببین بر قد و بالای جوانت / مگر، نیکو برآید امتحانت
نفس در سینه افتاد از شماره / ملائک اشک ریزان در نظاره
پدر می بُرد فرزندش به مقتل / که امر دوست را سازد مسجّل
پدر آمیزه ای از اشک و لبخند / پسر تسلیم فرمان خداوند
منا بود و ذبیح و شوق تسلیم / ندا پیچید … در جانِ براهیم
خلیلا! عید قربانت مبارک / قبول امر و فرمانت مبارک
پذیرفتیم این قربانی ات را / پسندیدیم سرگردانی ات را
بر این ذبح عظیمت آفرین باد / شکوه عشق و تسلیمت چنین باد
خلیل الله … ای معنای توحید / کنون تیغت گلوی نفس بُبرید
کنار خیمه هاجر در تب و تاب / که یا رب این دل شوریده دریاب
گلم اینک به دست باغبان است / مرا این فصل سبز امتحان است
اگرچه مادری درد آشنایم / خداوندا به تقدیرت رضایم
اگرچه می تپد در سینه ام دل / اگرچه امتحانم هست مشکل
خداوندا دلم آرام گردان / مده صبر مرا در دست شیطان
خدای عشق مزد عاشقی داد / برای دوست قربانی فرستاد
موحّد جز خدا در جان نبیند / در این آیینه جز جانان نبیند

** عیدتون مبارک **


مرتبط با: متفرقه , مذهبی ,

برچسب‌ها: عید قربان , تبریک ,

قضاوت
دوشنبه 22 مهر 1392 ساعت 11:52 ب.ظ | نوشته ‌شده به دست زهرا جنـــــگی | ( نظرات )
        

دلتنگ....
یکشنبه 21 مهر 1392 ساعت 08:10 ق.ظ | نوشته ‌شده به دست نستــــــــرن حیدری | ( نظرات )

 

دل تنگِ خیلی چیزها

دل تنگ این همه دل تنگی ها

چیزهایی که بر من گذشت و هرگز باز نخواهد گشت!

دل تنگم

دل تنگ نیمه شبهای دل تنگی


دل تنگ این همه نبودن ها


دل تنگ این همه دل تنگی ها


دل تنگ عهدهایی که کسی آنها را نبست


دل تنگ تمام چیزهایی که میشد باشد و نیست

و تمام هست هایی که نیست!


حتی آنان که دلشان برایم تنگ نخواهد شد!!

دل تنگ تر نیز خواهم شد


می رسد روزی که بگویم:


دلم برای آن روزها ی دل تنگی تنگ شده...



مرتبط با: متفرقه , دلنوشته ,

برچسب‌ها: دلتنگی ,

خودکشی
جمعه 19 مهر 1392 ساعت 06:10 ق.ظ | نوشته ‌شده به دست نویـــــــد عباسپور | ( نظرات )
یه نظرسنجی دیگه ...
نظرسنجی قبلی که با استقبال خیلی سردی همراه بود ، امیدوارم این یکی بهتر بشه ...

نظرتون راجع به خودکشــــی چیه ؟
و آدما کی خودکشی میکنن ؟ کسی که خودکشی میکنه ، چجور آدمیه ؟

همچنین به نظرتون بهترین راه خودکشی ، چه راهیه ؟

مرتبط با: متفرقه , فرهنگی ,

برچسب‌ها: خودکشی ,



 
دیگر موارد
تعداد مطالب :
تعداد نویسندگان :
آخرین بروز رسانی :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
بازدید کل :
آخرین بازدید :